<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[نگاه من]]></title>
		<link>http://www.negaheman.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[به نگاه من خوش آمدید]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[نگاه من یکساله شد!]]></title>
					<link>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/06/03/post-392/</link>
					<description><![CDATA[<p><strong><br /></strong></p><p><strong>انسان وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشه ، به نظر شما باید چکار کنه ؟</strong></p><p>تنها جمله ای که به ذهنم بعد از مدتها رسید ، همین جمله بود !</p><p>نیومدم که خیلی مزاحم بشم ، </p><p>نیومدم وقتتون رو مثل قدیما خیلی بگیرم ،&nbsp;</p><p>نیومدم که ...</p><p>اومدم فقط بگم ، <strong>نگاه من</strong> یکساله شد ، همین !</p><p>و تشکر کنم ، از همراهی همه ی عزیزان ، دوستان و خوانندگان وبلاگ .</p><p>وبلاگ نگاه من سعی داشت یاد بگیره ، و اونقدری هم که استعداد داشت یاد هم گرفت .</p><p>نمی دونم دیگه چی باید بگم ، فقط ممنونم ، از همه .</p><p align="baseline">این کیک رو تقدیم می کنم به همه ...</p><p><img src="http://blog.pinkcakebox.com/images/big-cake231.jpg" /></p><p><br /></p><p><br /></p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 24 Aug 2008 18:36:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.negaheman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=392</comments>
          <guid>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/06/03/post-392/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران]]></title>
					<link>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/29/post-368/</link>
					<description><![CDATA[<P><BR>ای مهربانتر از برگ، در بوسه های باران<BR>بیداری ستاره در چشم جویباران<BR><BR>آئینه نگاهت، پیوند صبح و ساحل<BR>لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران<BR><BR>بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم<BR>فریادها بر انگیخت از سنگ کوهساران<BR><BR>ای جویبار جاری، زین سایه برگ مگریز<BR>کاینگونه فرصت از کف، دادند بیشماران<BR><BR>گفتی به روزگاری، مهری نشسته گفتم<BR>بیرون نمی توان کرد، حتی به روزگاران<BR><BR>بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز<BR>زین عاشق پشیمان، سرخیل شرمساران<BR><BR>پیش از من و تو بسیار، بودند و نقش بستند<BR>دیوار زندگی را، زینگونه یادگاران<BR><BR>وین نغمه محبت، بعد از من و تو ماند<BR>تا در زمانه باقیست، آواز باد و باران<BR><BR>استاد شفیعی کدکنی</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.bbc.co.uk/england/looknorthnecumbria/weather/calendar_competition/may/images/nice_raindrops_mark_kimberley_470.jpg" align=baseline border=0><BR></P>
<P>توصیه می کنم ، این شعر با صدای خیال انگیز و سحرگونه استاد علیرضا قربانی گوش بدین ، امتحانش کنید .</P>
<P>تصنیف <A href="http://rapidshare.com/files/115702460/booseye_baran.mp3.html"><STRONG>حتی به روزگاران</STRONG>&nbsp;</A>&nbsp;( دانلود) با صدای استاد علیرضا قربانی </P>
<P><BR>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 18 May 2008 08:06:08 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.negaheman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=368</comments>
          <guid>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/29/post-368/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[قرار]]></title>
					<link>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/26/post-365/</link>
					<description><![CDATA[<br>چند وقتی است که در نوشتن تنبل شده ام ، می خواهم کاری کنم که مجبور باشم بیشتر بنویسم ، می خواهم عناوین نوشته های آینده ام را بنویسم شاید به خاطر گل روی شما هم که باشد ، مطلب را بنویسم .<br><br>1- تو هم 58  ی هستی و من هم 58 ی ولی ...<br>2- تأملی در باب عشق و مفهموم امروزی آن .<br>3- پروازم میدهی و <br>4- نقدی بر برنامه مثلث شیشه ای جناب آقای رضا رشید پور .<br>5- گزارش کوهنوردی روستای آبنیک .<br>]]></description>
					<pubDate>Thu, 15 May 2008 13:57:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.negaheman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=365</comments>
          <guid>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/26/post-365/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[طلای کثیف]]></title>
					<link>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/26/post-364/</link>
					<description><![CDATA[<P>اینقدر بی احتیاط نباش ، کمی بادقت دستت را فرو ببر .<br>شاید خدای نخواسته سوزن آلوده ای ، خودت که بهتر از من می دانی ، حتما بهتر از من می دانی که چقدر سوزن مصرف شده ی آلوده این روزها زیاد شده است . راستی حالا که حرفش پیش آمد ، نزدیک این چیزها نشوی .<br>صورتت را بالا بگیر توی چشمهای من نگاه کن ، خوب .</P><br><P>تا صبح طول میکشد که کیسه ات را پرکنی ؟ واقعا هر شب کارت تا صبح همین است ؟<br>آی مواظب لبه ی تیز شیشه ها باش ، ها ، دقت کن .<br>«دلم زخمی و سیاه و کثیف می شود ، وقتی جایش را با دست های تو عوض می کنم .»<br>کاش مثل قدیم مردم جلوی خانه هایشان کپه کپه آشغال می ریختند ، تا تو اینقدر مجبور نبودی سطل که نه ، آشغالهای مخزن به این بزرگی رو برای چند تکه پلاستیک و کاغذ و کارتن و ... اینقدر جابجا کنی .<br>کاش میشد روی سطل زباله ها نوشت ، لطفا زباله ها از مبدا تفکیک نمائید تا عده ی زیادی سالم بمانند .<br>می گویند طلای کثیف ، شنیده ای که ؟<br>این چه طلایی است که برای تو فقط کثیفی اش و برای عده ای دیگر طلایش رسیده است .</P><br><P> </P><br><P><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/07/280257_orig.jpg" align=baseline border=0></P><br><P> </P><br><P><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/07/280260_orig.jpg" align=baseline border=0></P><br><P> </P><br><P> </P><br><P><br> </P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 15 May 2008 09:20:52 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.negaheman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=364</comments>
          <guid>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/26/post-364/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یک قاشق مرباخوری فلسفه ...]]></title>
					<link>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/23/post-363/</link>
					<description><![CDATA[عالم یا حادث است یا قدیم چون نمی تواند ، <br>هم حادث باشد و هم قدیم ، چون جمع نقیضین است ،<br>نه حادث باشد نه قدیم ، که محال است ، <br>پس یا قدیم است ، یا حادث .<br>قدیم بودن یک امر را باید اثبات کرد و همین طور حادث بودن را .<br>و چون حادث بودن نیاز به مبدا دارد و قدیم بودن نیز نیاز به علمی که اثبات کند و مشاهده که عالم قدیم است ، و این مقدور انسان نیست . <br>پس باید با وصفی که عارض به جهان قدیم و حادث می شود باید به موضوع پی ببریم .<br>اگر قدیم است ، لازمه قدیم بودن ، تداوم وضع قدیمی و قبلی آن است ، و چون این تدوام امکان ندارد و آنچه اتفاق می افتد هر لحظه می شود و در حال شدن است ، و هر لحظه چیزی است و در لحظه ی بعد چیز دیگری است ، پس هر لحظه در حال عوض شدن است ، پس تداوم قدیم بودن امکان ندارد ، نتیجتا جهان حادث است ، و جهان حادث نیاز به مبدا دارد .<br><br><br>]]></description>
					<pubDate>Mon, 12 May 2008 10:09:53 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.negaheman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=363</comments>
          <guid>http://www.negaheman.blogsky.com/1387/02/23/post-363/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
